تبلیغات
باحالترین ها - خخ من جای زنه بودم میزدمش :)))))))

مرد چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود ، بیشتر وقت ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مىکرد و کمى هوشیار مىشد اما در تمام این مدت همسرش هر روز در کنار بسترش بود.
یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از زن خواست که نزدیکتر بیاید. زن صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
مرد که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت : تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى ؛ وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى ، وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى ، وقتى خانه مان را از دست دادیم باز هم تو پیشم بودى و الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو در کنارم هستى و مىدونى چى میخوام بگم ؟
زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت : چى مىخواى بگى عزیزم ؟
مرد گفت : فکر میکنم وجود تو باعث ایجاد این همه بدبختی برای من شده !


طبقه بندی: داستان، داستان طنز،
♥ پنجشنبه 27 فروردین 1394 ساعت 10:43 ق.ظ توسط shhhhhhhhh khabam نظرات()


98love

98love

98love

98love

عاشقانه

p style="text-align: center;"> عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

98love

98love

98love

98love

98love

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

98love.ir

98love.ir

98love.ir

98love.ir

98love.ir

98love.ir

98love.ir

فال حافظ

چت روم دریافت کد حرکت متن چت روم